رهور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رهور. [ رَهَْ وَ ] (ص مرکب، اِ مرکب ) مسافر و سیاح . ◄ اسب کوچک خوشراه . (ناظم الاطباء). مخفف رهوار است که اسب خوشراه باشد. (آنندراج ) (برهان ) : جهان گردد از خون مردان چو دریا تو چون نوح و کشتی تو چون خنگ رهور. عمعق بخارایی . رجوع به راهوار و رهوار شود.
رهور. [ رُ ] (ع مص ) روشن شدن چراغ و آتش و جز آن . (المصادر زوزنی چ بینش ص ٢٣٤). در متون دیگر دیده نشد و ظاهراً مصحف زهور است .