فرهنگ لغت

رهسپار شدن

/vâže/

فرهنگ طیفی واژه‌دان

ترک کردن، خارج شدن، رفتن، عازم شدن، به‌راه افتادن، راهی (روانه) شدن استعفا دادن بیرون رفتن، ترک منزل کردن سوار شدن، سواری کردن، حمل کردن آماده سفر شدن، حاضر شدن گردش کردن، گشتن رها کردن، صرفنظر کردن رحلت کردن، مردن

معنی رهسپار شدن | فرهنگ لغت