رهروی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رهروی . [ رَ رَ / رُ ] (حامص مرکب ) سیر و حرکت و راه رفتن : بازماندن ز راه روی نداشت ره نه و رهروی فرونگذاشت . نظامی . رهروی در گرفت و راه نوشت سوی شهر آمد از کرانه ٔ دشت . نظامی . سحرگه رهروی در سرزمینی همی گفت این معما با قرینی . حافظ. کعبه کجا و رهروی نی سوارها با خامه کی توان ره وصف تو قطع کرد. واعظ قزوینی . ◄ هدایت و ارشاد. ◄ سلوک و سیر و رفتار. ◄ روش . ◄ گام و خطوه . (ناظم الاطباء). رجوع به راهروی در همه ٔ معانی شود.