رهایی یافتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رهایی یافتن . [ رَ ت َ] (مص مرکب ) خلاص شدن و آزاد شدن و نجات یافتن . (ناظم الاطباء). تخلص . (منتهی الارب ). تملس . جَستَن . خلاص شدن . مستخلص شدن . رستن . (یادداشت مؤلف ) : بجویید تا قارن رزم زن رهایی نیابد از این انجمن . فردوسی . بدامم نیاید بسان تو گور رهایی نیابی بدینسان مشور. فردوسی . امروز کیا بوسه دهد بر لب دریا کز دست شهنشاه بدو یافت رهایی . منوچهری . رهایی بدو یابد از مرگ خویش مبارز چو عاجز شود از قتال . ناصرخسرو. بوالعباس خلیلی رحمه اﷲ از آن اسیران یکی بود با زر رهایی یافت . (تاریخ سیستان ). چو در خاکم نبود از غم جدایی شوم درخاک تا یابم رهایی . نظامی . رهایی نیابد کس از دست کس گرفتار را چاره صبر است و بس . سعدی (بوستان ). تو چرا کار نکنی تا از مذلت خدمت رهایی یابی . (گلستان ). ◄ معاف شدن . (ناظم الاطباء).