رهایی خواستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رهایی خواستن . [ رَ خوا / خا ت َ ] (مص مرکب ) خلاص خواستن . آزادی خواستن . استخلاص . طلب رهایی . (از یادداشت مؤلف ) : همه مرغان خلاص از بند خواهند من از قیدت نمی خواهم رهایی . سعدی . رهایی خواهی از سیلاب اندوه قدم برجای باید بود چون کوه . ؟ رجوع به رهایی جستن شود.