رهایش
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رَ یِ) (اِمص.) نجات، خلاص.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رَ یِ) (اِمص.) نجات، خلاص.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رهایش . [ رَ ی ِ ] (اِمص ) اسم مصدر از رستن و یا رهیدن (ماده ٔ مضارع ره ). (از یادداشت مؤلف ). رهادن . (ناظم الاطباء). ◄ نجات . خلاص . آزادی . خلاصی . (ناظم الاطباء) : چو ماهی به سینه درون جان تو چنان می زبهر رهایش طپد. ناصرخسرو. برآسمان ز کسوف سیه رهایش نیست مر آفتاب درخشان و ماه تابان را. ناصرخسرو. اندرین زندان سنگین چون بماندم بی زوار از که جویم جز که ازفضلت رهایش را سبب . ناصرخسرو. ♦ رهایش بخشیدن ؛ رهایی بخشیدن . نجات دادن . (یادداشت مؤلف ): تنفیس ؛ رهایش بخشیدن از غم . (منتهی الارب ) ♦ رهایش جستن ؛ رهایی جستن . خلاص طلبیدن . (یادداشت مؤلف ). مؤائلة. وئال . وأل . وؤول . وئیل . (منتهی الارب ). ♦ رهایش یافتن ؛رهایی یافتن . (یادداشت مؤلف ) : چون از آن سختی رهایش یافتم ... (مقامات حمیدی ).