رهان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ ع. ] (اِ.) جِ رهن ؛ گرو.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رِ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- شرط بستن. ۲- هر نوع برد و باخت و گروبندی، مراهنه.
(~.) [ ع. ] (اِ.) جِ رهن ؛ گرو.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رهان . [ رِ ] (ع اِ) ایام الرهان ؛ روز اسب دوانی یعنی روزی که در تاختن اسبها باهم گرو می بندند. (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ خیل الرهان ؛ اسبی که در مسابقه ٔ اسب دوانی بر سبقت گرفتن آن بر سر پول و غیره گرو می بندند وصاحب اسب سبقت گیرنده برنده می شود. و در مثل است : «هما کفرسی رهان »؛ در موردی گویند که دو تن در فضل و جز آن برابر و نزدیک اند. و نیز برای دو مسابقه دهنده در دویدن . (از اقرب الموارد). ◄ ج ِ رَهن . (منتهی الارب ) (ترجمان القرآن جرجانی ) (اقرب الموارد)(از آنندراج ) (از غیاث اللغات ). رجوع به رهن شود.
رهان . [ رِ ] (ع مص ) گرو بستن به تاختن اسب . (از آنندراج ) (از غیاث اللغات ). مصدر به معنی مراهنة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). با کسی گرو بستن . (مصادر اللغه ٔ زوزنی ). شرط بستن . (فرهنگ فارسی معین ). نذربندی و شرط : نوبت زنگی است رومی شد نهان این شبست و آفتاب اندر رهان . مولوی . صد هزاران زین رهان اندر قران بردریده پرده های منکران . مولوی . ♦ هم رهان ؛ هم گرو. هم نذر. دو تن که باهم گرو بندند : با کوکبه ٔ مظفرالدین این همره و هم رهان ببینم . خاقانی . ◄ برد و باخت و گروبندی به هرنحو که باشد. مراهنه . (از فرهنگ فارسی معین ). رجوع به مراهنة شود.
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه