ره کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رَ. کَ دَ) (مص م.) رام کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رَ. کَ دَ) (مص م.) رام کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ره کردن . [ رَه ْ ک َ دَ ] (مص مرکب ) راه کردن . هدایت کردن . راهنمایی کردن . (یادداشت مؤلف ) : بگفتا مرا زود آگه کنید روان را سوی روشنی ره کنید. فردوسی . ◄ نفوذ کردن .راه یافتن : دگرکاین تهمتش بر طبع ره کرد که خسرو چشم هرمز را تبه کرد. نظامی . طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد. نشاط اصفهانی . رجوع به راه کردن در همه ٔ معانی شود.