ره نشین
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رَ نِ) (ص فا.) نک راه نشین.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رَ نِ) (ص فا.) نک راه نشین.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ره نشین . [ رَه ْ ن ِ ] (نف مرکب ) گدای سر راه . (از آنندراج ) (از برهان ) (از انجمن آرا) (ناظم الاطباء) : ای به درگاه تو قصه برسان صاحب رای ره نشین سرکوی کرمت حاتم طی . انوری (از انجمن آرا). به خواری منگر ای منعم ضعیفان و نحیفان را که صدر مجلس عشرت گدای ره نشین دارد. حافظ. صاحب غیاث اللغات این ترکیب را بکار برده است :طبیب ره نشین . ◄ مردم غریب بی خانمان . (ناظم الاطباء) (از برهان ) (از آنندراج ). ◄ مسافر و قاصدی که پیوسته در راه باشد. ◄ دزد قطاع الطریق . ◄ باج ستان . (ناظم الاطباء)(برهان ). رجوع به راه نشین در همه ٔ معانی شود.