ره آورد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. وَ) (اِمر.) سوغات، ارمغان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. وَ) (اِمر.) سوغات، ارمغان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ره آورد. [ رَه ْ وَ ] (ن مف مرکب، اِ مرکب ) راه آورد. سوغات و ارمغان و هر چیزی که چون شخصی از جایی بیایدبرای کسی بیاورد اگر چه چند بیت از نظم و نثر باشد.(ناظم الاطباء) (از برهان ). کنایه از چیزی است که چون کسی از جایی آید به طریق تحفه آورد و سوغات نیز گویند. (انجمن آرا) (از غیاث اللغات ). راه آورد. عراضه . سوقات . سوغاتی . سوقاتی . لهنه . ارمغان . هدیه که مسافرآورد از سفر. نورهان . (یادداشت مؤلف ) : به هشتم ره آورد پیش آورید همان هدیه ها سربسر چون سزید. فردوسی . چو می دانی کزین جا رهگذاری ره آوردت ببین تا خود چه داری . ناصرخسرو. کار روزی چو روز دان بدرست که ره آوردروز روزی تست . سنایی . گفتم آن مرد را که بهر دلت نپذیرم یکی ره آوردی . خاقانی . اخوان که ز ره آیند آرند ره آوردی این قطعه ره آورد است از بهر دل اخوان . خاقانی . شد پرستنده سوی بانوی خویش وان ره آورد را نهاد به پیش . نظامی . کنون کآمد از آسمان بر زمین ره آوردش آن بود و ره بردش این . نظامی . چون سفر کردم مرا راه آزمود زین سفر کردن ره آوردم چه بود. مولوی . رجوع به راه آورد شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی