رنگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رنگی . [ رَ ] (ص نسبی ) رنگرز. صباغ . (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ). ◄ چیت و نوعی از پارچه . ◄ چیتی که رنگ آن با شستن مقاومت نمی کند. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ). چیت رنگ رو. پارچه ای که رنگ آن برود. ◄ رنگین . رنگ آلود. رنگ آلوده . ◄ نقاشی با رنگهای گوناگون . مقابل سیاه قلم . فیلم و عکسی که تصاویر آن برنگهای گوناگون باشد.
فرهنگ طیفی واژهدان
رنگشده، ثابت، رنگارنگ، گوناگون نقاشیشده