رنگرزان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رنگرزان . [ رَ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دالوند بخش زاغه ٔ شهرستان خرم آباد واقع در ٣هزارگزی شمال شرقی زاغه و کنار راه خرم آبادبه بروجرد. آب و هوای آن سرد و در جلگه واقع است . دارای ٤٢٠ تن سکنه است که مذهب شیعه دارند و از طایفه ٔ دالوند هستند و به لری و فارسی سخن می گویند. آب آن از سرآب رنگرزان تأمین می شود. محصولش غلات و لبنیات، و شغل اهالی زراعت و گله داری است . زنان به فرش و جاجیم بافی اشتغال دارند. مزرعه ٔ دره داراب جزء این آبادی محسوب می شود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
رنگرزان . [ رَ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کاکاوند بخش دلفان شهرستان خرم آباد واقع در ٥٤هزارگزی شمال غربی نورآباد و ١٢هزارگزی غرب راه خرم آباد به کرمانشاه . در دامنه ٔ کوه واقع شده است .آب و هوایی سرد دارد. دارای ١٨٠ تن سکنه است که شیعه و از طایفه ٔ مظفروند هستند و به لری و فارسی سخن می گویند و در زمستان به قشلاق می روند. آب آن از چشمه تأمین می شود. از محصولات عمده اش غلات و لبنیات و پشم قابل ذکر است . شغل مردم زراعت و گله داری و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
رنگرزان . [ رَ رَ ] (اِ مرکب ) موسم خزان . (آنندراج ). خزان . خریف . پاییز. (ناظم الاطباء).