رنگارنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. ~.)(ص مر.)۱ - دارای رنگ -های مختلف، گوناگون، ملون.<BR>۲- جوراجور، نوع به نوع.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. ~.)(ص مر.)۱ - دارای رنگ -های مختلف، گوناگون، ملون. ۲- جوراجور، نوع به نوع.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رنگارنگ . [ رَ رَ ] (ص مرکب ) مختلف الالوان و گوناگون . (ناظم الاطباء). به الوان مختلف . برنگهای گوناگون . رنگ برنگ . بچندرنگ مختلف . به الوان . با رنگهای بسیار : آن پر از لاله های رنگارنگ وین پر از میوه های گوناگون . سعدی (گلستان ). ♦ رنگارنگ کردن ؛ رنگ کردن به الوان گوناگون . بَرْقَشة. (دهار). ♦ رنگارنگ گردانیدن ؛ تلمیع. (دهار).
فرهنگ طیفی واژهدان
ابلق، جوگندمی، الوان، رنگین، ملون، خوشخطوخال، زیبا، نقشونگاردار، مزین رنگینکمان چپار