رنگ پریدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رنگ پریدن . [ رَ پ َ دَ ] (مص مرکب ) رنگ باختن . (آنندراج ). پریدن رنگ چهره از ترس یا خشم یا بیماری : اگرچه نقش دیوارم بظاهر در گرانخوابی اگر رنگ از رخ گل می پرد بیدار می گردم . صائب (از آنندراج ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رنگ پریدن . [ رَ پ َ دَ ] (مص مرکب ) رنگ باختن . (آنندراج ). پریدن رنگ چهره از ترس یا خشم یا بیماری : اگرچه نقش دیوارم بظاهر در گرانخوابی اگر رنگ از رخ گل می پرد بیدار می گردم . صائب (از آنندراج ).