رنگ برکردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رنگ برکردن .[ رَ ب َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) رنگ روشن کردن، نظیر آتش برکردن . (از آنندراج ). تدبیر و چاره اندیشیدن، و هرساعت به رنگ و شکلی تازه خود را نمودن : چو من درهر لباسی می شناسم شیوه ٔ او را بهر ساعت چرا برمی کند آن لاله رو رنگی . وحید (از آنندراج ). گاه مستم از نگاه و گاه مخمورم به ناز اول عشق است رنگی هر زمان برمی کنم . نادم گیلانی (از آنندراج ).