رنگ بر آب ریختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رنگ بر آب ریختن . [ رَ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) منصوبه برانگیختن . (آنندراج ). منصوبه ٔ تازه برانگیختن . (غیاث اللغات ). رنگ بر آب زدن . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). تدبیرتازه اندیشیدن . اندیشه و فکر جدید در کار آوردن . دام گستردن . و رجوع به رنگ بر آب زدن شود : از نگه بیهوش دارو در شراب ناب ریخت ساقی ما باز رنگ تازه ای بر آب ریخت . خالص (ازآنندراج ). برای غارت هوشی که نیست در سر ما کسی نماند که رنگی چو می بر آب نریخت . خالص (ازآنندراج ).