رنگ باختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. تَ)(مص ل.) بی رنگ شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. تَ)(مص ل.) بی رنگ شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رنگ باختن . [ رَ ت َ ] (مص مرکب ) پریدن رنگ از ترس و بیم . زرد شدن رنگ چهره از ترس . رنگ پریدن . رجوع به رنگ پریدن شود : رنگ می بازد ز نام بوسه یاقوت لبش از اشارت آب می گردد هلال غبغبش . صائب (از آنندراج ). باختم رنگ، شب وصل تو چون روی نمود چهره ام زرد شد از پرتو مهتابی خویش . ناصرعلی (از بهار عجم ).
فرهنگ طیفی واژهدان
بیرنگ شدن، سفید شدن، رنگ رفتن، رنگورو رفتن، پریدن، کمرنگ شدن، آفتاب خوردن