رنو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رنو. [ رُ ن ُوو ] (ع مص ) پیوسته نگریستن . (تاج المصادر بیهقی ). پیوسته بسکون چشم نگریستن . (منتهی الارب ). ادامه دادن نظر را به سوی کسی بسکون چشم . (از اقرب الموارد). رَنا. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ لهو و لعب با شغل دل و شغل بینایی و غلبه ٔ هوی . (از منتهی الارب ). طرب کردن با اشتغال دل و چشم و غلبه ٔ هوی . (از اقرب الموارد). ◄ شادمان گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ رنو از چیزی ؛ تغافل از آن چیز. (از اقرب الموارد).
رنو. [ رَ ن ُوو ] (ع ص ) مرد پیوسته بسوی چیزی نگرنده . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). ◄ آنکه سخن کسی را به رغبت تمام بشنود و خوش آیدش و گویند: هو رنو فلانة؛ یعنی پیوسته بسوی او می نگرد و به سخن او برغبت گوش می کند و خوشش می آید. (از منتهی الارب ). مردی که سخن زنان را با میل تمام گوش کند و به اعجاب آید و گویند: «هو رنوها». (از اقرب الموارد).
رنو. [ رِ ن ُ ] (اِخ ) رودی است در شمال ایتالیا که در ایالت توسکانا از کوههای آپنین سرچشمه می گیرد و بسوی شمال شرقی پیش می آید. طول آن در حدود ١٨٠ هزار گز است و در فصول بارانی بسیار پرآب است .