رقت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رِ قَّ) [ ع. رقة ] (اِمص.)<BR>۱- نازکی.<BR>۲- نرمی و لطافت.<BR>۳- مهربانی.<BR>۴- آبکی بودن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رِ قَّ) [ ع. رقه ] (اِمص.) ۱- نازکی. ۲- نرمی و لطافت. ۳- مهربانی. ۴- آبکی بودن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رقت . [ رِق ْ ق َ ] (ع اِمص ) نرمی و ملایمی . (غیاث اللغات ). نرمی و تنکی و نازکی و باریکی و دقت . (ناظم الاطباء). تنکی . نرم و تنک گردیدن . گشادگی . نرمی . دقت . نازکی . نقیض خثور. مقابل غلظت . مقابل سطبری . (یادداشت مؤلف ). ♦ رقت قلب ؛ نرم دلی و اشفاق . (ناظم الاطباء). نازک دلی . نازکی دل . (یادداشت مؤلف ). ◄ مجازاً به معنی گریه مستعمل است . (از غیاث اللغات ). غمخواری . گریه و زاری . (ناظم الاطباء). همدردی . دلسوزی . (فرهنگ رازی ).عبارت است از آنکه نفس از مشاهده ٔ تألم ابنای جنس متأثر شود و در پی آن اضطرابی در افعال او حادث گردد. (از نفائس الفنون حکمت مدنی ) : بیش احتمال سنگ جفا خوردنم نماند کز رقت اندرون ضعیفم چو جام شد. سعدی . ملک را بر حال ضعیف و طبع لطیف او رقت زیادت گشت . (گلستان ). مرا رقتی پیدا شد بسیار گریستم . (انیس الطالبین ص ٢١٩). ◄ لطافت . (ناظم الاطباء). اگر کسی از اوج آن فصاحت و رقت آن عبارت و جزالت آن لفظ در حضیض این ترجمه و رکاکت این کلمه خواهد نگریست جز فضیحت حاصلی نباشد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ١١). حاضران آن مجلس از رقت آن کلمه و وحشت این حال آب در چشم آوردند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٨٩). ◄ الفت و محبت . (غیاث اللغات ). شفقت و ملایمت و نیکویی و محبت . (ناظم الاطباء). مهربانی . رحمت . رأفت . (یادداشت مؤلف ) : علم و حکمت زاید از لقمه ٔ حلال عشق و رقت زاید از لقمه ٔ حلال . مولوی . ◄ حیا و شرمساری . (ناظم الاطباء). شرم داشتن . (یادداشت مؤلف ).
مترادف و متضاد واژهدان
تاثر، تالم، دلسوزی لطافت، نازکی، نرمی کمرنگی
فرهنگ طیفی واژهدان
کمیابی، ندرت، سبکی، ناچیزی، سستی، آمیختگی رقت هوا، فشارکم، خلاء کاهش فشار، انبساط حل، انحلال چیز رقیق، محلول، آب، گاز، آبزیپو، سوپ لطافت، نرمی نازکی، باریکی نایابی
واژگان فارسی سره واژهدان
نرمی، نازکی، نازک دلی، مهربانی، باریکی