رفوگری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رفوگری . [ رَ / رُ گ َ ] (حامص مرکب ) رفوکاری . (ناظم الاطباء). شغل رفوگر. حرفه ٔ رفوگر. عمل رفوگر. (یادداشت مؤلف ). همگری : ره امان نتوان رفت و دل رهین امل رفوگری نتوان کرد و چشم نابینا. خاقانی . ◄ دکان رفوگر. (یادداشت مؤلف ). رجوع به رفوکاری شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
درزگیری، پاره دوزی
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی