رفوکاری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رفوکاری . [ رَ / رُ ] (حامص مرکب ) عمل رفو کردن و شغل رفوگر. (ناظم الاطباء). به معنی رفو کردن . (آنندراج ) : مقام رفوکاریش در عراق به یک جفت تار هنر گشته طاق . ملاطغرا (در تعریف دوتار ازآنندراج ). رجوع به رفوگری شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی