رفتگان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رفتگان . [ رَ ت َ / ت ِ ] (اِ) ج ِ رفته : از آن رفتگان ماند آنجا بجای به نزد جهاندار پور همای . فردوسی . ◄ ج ِ رفته، به معنی مرده . (ناظم الاطباء) : آثار و اخبار رفتگان و سنن و سیر ایشان شنودی .(سندبادنامه ص ٣١). از جمله ٔ رفتگان این راه دراز باز آمده ای کو؟ که بماگوید راز. خیام . تبسم کنان گفت شان اوستاد که بر رفتگان دل نباید نهاد. نظامی . نام نیک رفتگان ضایع مکن تا بماند نام نیکت بر قرار. سعدی . رجوع به رفته شود.