رعف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رعف . [ رُ ] (ع اِ) خون بینی . لغة فیه ردیة. (منتهی الارب ).
رعف . [ رَ ] (ع مص ) مصدر به معنی رُعاف . (ناظم الاطباء). روان شدن خون از بینی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به رُعاف شود. ◄ پیشی نمودن اسب و در گذشتن آن . و منه الحدیث : سمع جاریة تضرب بالدف فقال لها ارعفی ؛ ای تقدمی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). از پیش بشدن . (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر اللغه ٔ زوزنی ). پیشی گرفتن اسب بر گله ٔ اسبان، گویند: «من عرف القرآن رعف الاقران ». (از اقرب الموارد). ◄ درآمدن : رعف به الباب . (ناظم الاطباء). ناگهانی وارد شدن از در. (از اقرب الموارد). ◄ خون آلود کردن سنگریزه سم ستور را. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).
رعف . [ رَ ع َ ] (ع مص ) روان گردیدن خون . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). روان گردیدن خون، واز آن است : «فلان یرعف انفه علی غضباً» جایی گویند که کسی به دیگری سخت خشم بگیرد. (از اقرب الموارد).