رعایت کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رعایت کردن . [ رِ ی َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پاس داشتن . (رعیت و غیره را) ◄ نگاه داشتن حق کسی را. (فرهنگ فارسی معین ) : باید که حق من و خدمت قدیمم در فرزندانم رعایت کرده آید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٥٠). حق وی [ قاید ] را رعایت باید کرد در فرزندانش و خیلش را به پسر دادن تا دهند یا نه . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٢٦). درمی خواهد از خدا مددکاری در آنچه او را بر آن واداشته، و راه نمایانش در آنچه طلب رعایت کرده از او. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣١٣). امیدوارم که حق خدمت من درفرزندانم رعایت کند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٥٧). گرحقوق آشنایی را رعایت می کنی عمر چندان نیست ای ناآشنا وقت است وقت . صائب (از آنندراج ). ◄ توجه کردن . ◄ تعظیم کردن . احترام کردن . (فرهنگ فارسی معین ).