فرهنگ لغت

رطیب

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

رطیب . [ رَ ] (ع ص ) تر. (دهار). تروتازه و از آن است «عیش رطیب ناعم ». (از اقرب الموارد). تروتازه . ج، رِطاب . (از آنندراج ) (منتهی الارب ) : کنجی که برف پیش همی داشت گل گرفت هر جویکی که خشک همی بود شد رطیب . رودکی . ◄ خرمای رسیده . ج، رِطاب . (از آنندراج ) (منتهی الارب ).

معنی رطیب | فرهنگ لغت