رضیه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رضیة. [ رَ ضی ی َ ] (ع ص ) تأنیث رضی . (یادداشت مؤلف ). خشنودکرده شده . (آنندراج )(غیاث اللغات ). پسندیده . (دهار). رجوع به رضی شود.
رضیه . [ رَ ضی ی َ ] (اِخ ) (سلطان رضیه ) دختر شمس الدین التمش، پنجمین از سلاطین مملوک هند، ملکه از (٦٣٤ تا ٦٣٧ هَ . ق .) (یادداشت مؤلف ). خواندمیر گوید: سلطان رضیه بواسطه ٔ اخلاق مرضیه در زمان حیات پدر در سرانجام امور ملک و مال دخل می نمود و سلطان شمس الدین با وجود اولاد ذکور منصب ولایتعهد را به او تفویض فرموده بود.... رضیه بر تخت نشست و از لباس زنان بیرون آمد و قبا پوشید و تاج بر سر نهاد و در میان خلق ظاهر گشت . در اوایل سلطنت او جمعی از بزرگان علم مخالفت برافراشتند ولی پس از چند جنگ از وی شکست خوردند و تسلیم شدند و چون باز در پی فرصت بودند رضیه آنان را به قتل رساند و وزیرش نظام الملک فراری شد و بخواری درگذشت و او وزارت را به مهذب الدین محمد واگذار کرد. و پس از خواباندن شورشهایی در سال ٦٣٧ هَ . ق . لاهور را تصرف کرد و بسوی قلعه ٔ تپهنده که کوتوال آن ملک التونیه بود روی آورد ولی از وی شکست خورد و التونیه او را در همان قلعه زندانی کرد و بعد به همسری خود برگزید. (از حبیب السیر چ کتابخانه ٔ خیام ج ٢ ص ٤١٩ و ٤٢٠).