رضوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رضوی . [ رَ ض َ ] (اِخ ) میرزا محمدباقربن ابراهیم یا محمدابراهیم بن محمدباقربن محمدعلی حسینی رضوی قمی الاصل همدانی المسکن و الولادة. از بزرگان اوایل قرن سیزدهم هجری بود و شعر نیکو می گفت و رساله ای در معاد جسمانی و شرح اصول کافی از تألیفات اوست . وی در ١٨ صفر ١٢١٨ هَ . ق . در همدان درگذشت و جنازه اش را در قم به خاک سپردند. ظاهراً برادرزاده ٔ سید صدر قمی شارح وافیه است . (از ریحانة الادب ج ٢).
رضوی . [ رَض ْ وا ](اِخ ) نام کوهیست به مدینه . (منتهی الارب ). کوهی است و نسبت بدان رَضَوی ّ است . (از اقرب الموارد). نام کوهی است به هفت فرسنگی مدینه نزدیک شهر ینبوع میان مدینه و ینبوع، کیسانیه معتقدند که محمدبن حنفیه (پسر حضرت علی بن ابی طالب ) در آن کوه زنده است و ظهور خواهد کرد. ابن جریر در تاریخ کبیر خود در سال ١٤٤ هَ . ق . گوید: رضوی جبل جهینه باشد و آن از عمل ینبع [ ینبوع ] است و بین آن دو یک روز راه باشد و رضوی هفت مرحله از مدینه دور باشد در طرف راست مدینه و طرف چپ بیابان برای آن کس که بخواهد به مکه برود، و از رضوی سنگ مسن به دیگر شهرها برند و این را ابن حوقل در کتاب مسالک و ممالک آورده است . (یادداشت مؤلف ). کوهی است بین مکه و مدینه نزدیکی ینبع در مسافت یکروزه راه و از اینجا تا دریا دو شب راه است و وادی الصفراء در مشرق آن واقع شده در مسافت یکروزه راه، در این مکان آب فراوان است و درختان بسیاری در شعاب آن دیده می شود. به اعتقاد کیسانیه محمدبن حنفیه زنده است و دراینجا اقامت گزیده است و روزیش می رسد. سنگ فسان در این کوه یافت شود از اینجا به بدر و از آنجا به شهرهای دیگر حمل می کنند. (از معجم البلدان ) : خرد چو دید در اجرای چار ارکانش حقیر یافت به نسبت هزار رضوی را. رفیعالدین لنبانی . رضادهم به حوادث که بی مشقت و رنج ز جای بر نتوان داشت قدس و رضوی را. ظهیر فاریابی . درِ تو درگه افلاک را ز کار انداخت چو کعبه و حرمش قدس را و رضوی را. سلمان ساوجی .
رضوی . [ رَ / رِ ض َ وی ی / وی ] (از ع، ص نسبی ) منسوب به رَضْوی ̍ که کوهیست به مدینه . (منتهی الارب ). ◄ منسوب به رَضی ّ، مانند صفی و صفوی . (از نشریه ٔ دانشکده ٔ ادبیات تبریز سال ١ شماره ٔ ٥). ◄ در عرف فارسی زبانان منسوب به رضا را گویند اگرچه صحیح آن به کسر «ر» است . (از یادداشت مؤلف ). در نسبت به رضا نیز مانند ربوی به کسر «ر» است ولی اغلب به فتح تلفظ کنند. (از نشریه ٔ دانشکده ٔ ادبیات تبریز سال ١ شماره ٔ ٥). ◄ منسوب به حضرت رضا امام هشتم شیعیان . (یادداشت مؤلف ). منسوب است به رضا که لقب حضرت علی بن موسی است . (از انساب سمعانی ). ♦ آستان (آستانه ٔ) رضوی، آستان قدس رضوی ؛ مراد از بارگاه و حرم و املاک حضرت رضا علیه السلام . (یادداشت مؤلف ). ♦ سید رضوی ؛ سیدی که از اولاد امام رضا باشد. (یادداشت مؤلف ). ♦ مشهدی رضوی ؛ مردم شهر مشهد. (یادداشت مؤلف ). ◄ یکی از گوشه های شور. (فرهنگ فارسی معین ).