رضم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رضم . [ رَ] (ع اِ) رَضَم . سنگهای بزرگ که در عمارت بر هم نهند. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). به معنی رضام است . (از اقرب الموارد). رجوع به رضام شود.
رضم . [ رَ ] (ع مص ) گران و سست گردیدن شیخ . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). گران و سست گردیدن شیخ و هم ستور در دویدن . (از اقرب الموارد). گران و سست گردیدن . (آنندراج ). ◄ شیار کردن زمین را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). شیار کردن زمین برای کشت و امثال آن . (از نشوء اللغة ص ٥) (از اقرب الموارد). ◄ بر هم نهادن بر چیزی سنگ را. (از منتهی الارب ). بر هم نهادن سنگ را بر چیزی . (از ناظم الاطباء). بر هم نهادن سنگ . (مصادر اللغه ٔ زوزنی ). ◄ برآوردن خانه را به سنگ ریزه ها. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ لازم گرفتن خانه را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ زمین را به چیزی زدن . (منتهی الارب )(از اقرب الموارد). بر زمین زدن چیزی را. (ناظم الاطباء). ◄ خود را به زمین افکندن شتر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). خود را به زمین زدن . (آنندراج ). ◄ ثابت و برجا ماندن مرغ در پریدن، یا عام است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ثابت وبرجا ماندن پرنده در جای خود. (از اقرب الموارد).
رضم . [ رَض َ ] (ع اِ) رَضْم . به معنی رَضْم . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به رَضْم در معنی اسمی شود.