رضف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رضف . [ رَ ] (ع مص ) داغ کردن به سنگ تفسان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (ز متن اللغة). ◄ ریخ زدن (دفع کردن فضله ٔ روان و آبکی ): رضف بسلحه . (منتهی الارب ). ریغ زدن . (ناظم الاطباء). ◄ دوتا کردن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ازمتن اللغة). دوتا کردن تکیه گاه را. (ناظم الاطباء).
رضف . [ رَ ] (ع اِ) سنگ تفسانیده . (یادداشت مؤلف ). سنگهای تفسیده که شیر را در وی به جوش آرند. (از منتهی الارب )(از اقرب الموارد). ج ِ رضفة. (دهار). و رجوع به رَضَفة شود. ◄ استخوانهاست در زانو یکی با دیگری پیوسته مانند انگشتهای فراهم آمده در اسب مابین دو پاچه . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ مطفئةالرضف ؛ بلای سخت که فراموش گرداند بلاهای سابق را. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ پیه که چون به سنگ تفسیده رسد گداخته گرمی سنگ را فرومیراند. ◄ مار پست خبیث که هرگاه بر سنگ تفسیده گذرد زهر آن حرارت سنگ را فرونشاند. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).