رضایت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رضایت . [ رِ ی َ ] (از ع، اِمص ) خشنودی و پسندیدگی و میل . (ناظم الاطباء). رضایة. خشنودی . (یادداشت مؤلف ) (لغات فرهنگستان ) (فرهنگ فارسی معین ). از مصادر مجعول است که بجای رضا و رضوان استعمال می شود و اگر هم در لغت عربی موجود بود می بایست رضاوت باشد زیرا ماده ٔ کلمه واوی است و برای قلب «ا» به «ی » سبب و مجوزی نیست . (از نشریه ٔ دانشکده ٔ ادبیات تبریز سال ١ شماره ٔ ٥). ◄ قبول . رضامندی . (از فرهنگ فارسی معین ) (ناظم الاطباء). ♦ رضایت دادن ؛ در تداول امروز، قبول کردن نظر طرف و درگذشتن از شکایت یا دعوی . (یادداشت مؤلف ). ♦ رضایت نامه ؛ نوشته ای حاکی از رضایت دادن شاکی یا مدعی . (یادداشت مؤلف ). ◄ اجازت . رخصت . ◄ خوشحالی . (از فرهنگ فارسی معین ).