رضام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رضام . [ رِ ] (ع اِ) ج ِ رَضْم . (ناظم الاطباء). سنگهای بزرگ که در عمارت بر هم نهند. (آنندراج ) (از اقرب الموارد). به معنی رضم که سنگهای بزرگ باشد که در عمارت بر هم نهند. (منتهی الارب ). و رجوع به رَضْم شود. ◄ ج ِ، رَضَم . (ناظم الاطباء). رجوع به رَضَم شود. ◄ ج، رَضَمة. (ناظم الاطباء). رجوع به رَضمَة شود. ◄ ج ِ، رَضَمَة. (از ناظم الاطباء). رجوع به رَضَمَة شود.
رضام .[ رُ ] (ع اِ) گیاهی . (از ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ اندک از هر چیز، و منه : رضام من نبت ؛ اندکی از گیاه . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).