فرهنگ لغت

رضا کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

رضا کردن . [ رِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خاطرجمع کردن . ◄ شادمان و خوشدل کردن . (از ناظم الاطباء). خشنود کردن . راضی کردن . (یادداشت مؤلف ) : فرزانه رضای نفس رعنا نکند تأخیر نگرددو تمنا نکند. سعدی . اگر بنده ای به آنچه او کند دل رضا کن . (کلیات سعدی مجلس ٤ ص ١٣). ◄ قبول کنانیدن . (از ناظم الاطباء). واداشتن بقبول کردن . قبولاندن . ◄ راغب و مایل نمودن . (ناظم الاطباء).

معنی رضا کردن | فرهنگ لغت