رصد بستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رصد بستن . [ رَ ص َ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) تعیین کردن حرکات و احوال کواکب در رصدگاه . (از فرهنگ فارسی معین ) (از ناظم الاطباء). زیج بستن . (آنندراج ) : همه تمثالهای آسمانی رصد بسته بر آن تخت کیانی . نظامی . به چندین سال پیش از ما بدین کار رصد بستند و کردند این نمودار. نظامی . روز میلادش رصد بندیم ما تا نگردد فوت و نَجْهد این قضا. مولوی . وآن دگر گفتی که سحر است و طلسم که رصد بسته ست بهر جان و جسم . مولوی . ♦ رصد در کار بستن، رصد بستن در کاری ؛ کار را به خوبی انجام دادن . (از غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء). کنایه از کار عمده کردن . (آنندراج ) (از مجموعه ٔ مترادفات ص ٣٨٣) : می توانم بست در دانایی هیأت رصد فال افسر می زند از گردش اختر سرم . سنجر کاشی .