رشیدی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رشیدی . [ رَ ] (اِخ ) حسین بن سلیمان . او راست : بلوغ المراد بفتح الجواد بشرح منظومة ابن العماد فی المعفوات و آن حاشیه ای است بر کتاب فتح الجواد. (از معجم المطبوعات مصر).
رشیدی . [ رَ ] (اِخ ) یا رشیدی اصفهانی، محمد رشید. از گویندگان عصر شاه طهماسب صفوی بود. بیت زیر از اوست : شود از دیگران در خشم و بر من دامن افشاند غباری در دل از هر کس که دارد بر من افشاند. (از قاموس الاعلام ترکی ج ٣). و رجوع به روز روشن ص ١٤٥ و صبح گلشن ص ١٧٤ و فرهنگ سخنوران و رشید اصفهانی شود.
رشیدی . [ رَ ] (اِخ ) دهی از دهستان جاپلق بخش الیگودرز شهرستان بروجرد. آب آن از قنات . محصول آنجا غلات و لبنیات و چغندر و پنبه . راه اتومبیل رو. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).