فرهنگ لغت

رشوف

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

رشوف . [ رَ ] (ع ص، اِ) زن پاک دهن خشک فرج . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). زن خوش مزه دهن خوش فرج . (آنندراج ). زن پاک دهن . (از اقرب الموارد). ◄ شتر ماده که علف را به لب گیرد وبخورد. (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ ریق رشوف، آب دهان پاکیزه . ◄ ظلم رشوف ؛ ای طیب . (ناظم الاطباء).

معنی رشوف | فرهنگ لغت