رسن بازی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رسن بازی . [ رَ سَم ْ ] (حامص مرکب ) عمل و شغل رسن باز. ریسمان بازی . (فرهنگ فارسی معین ) : آن رسن کش به لیمیاسازی من بیچاره در رسن بازی . نظامی . عنکبوتی شدم ز طنازی وآن شب آموختن رسن بازی . نظامی . بر آن فرضه بی آنکه اندیشه کرد رسن بازی هندوان پیشه کرد. نظامی . ولی باد از رسن پایت ربوده ست رسن بازی نمیدانی چه سود است ؟ نظامی . چند با تو بگویم که معلق زدن بیاموز و سگ از چنبرجهانیدن و رسن بازی تعلم کن تا از عمر خود برخوردار شوی . (از منتخب لطائف عبید زاکانی ). و رجوع به رسن باز و مترادفات کلمه شود.