رسمان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رسمان . [ رِ ] (اِ) مخفف ریسمان . (آنندراج ). ریس . ریسمان (در تداول مردم قزوین ). مؤلف آنندراج با آوردن این بیت : به نرمی ّ سنجاب و گرمی ّ خز به سوزن به رسمان به مقراض و گز. فوقی . گوید: «مخفی نماند که هرچند این مصراع چنین نیز موزون می شد که : بسوزن به رشته بمقراض و گز، لیکن اختیار نسخه ٔ مأخوذ را وجهی خواهد بود که معلوم نیست انتهی . ریسمان . (ناظم الاطباء).
رسمان . [ رَ س َ ] (ع اِ) حسن رفتار. (ناظم الاطباء).