رسع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رسع. [ رَ ] (ع مص ) مهره ٔ چشم زخم بستن در پای یا دست کودک : رسع الصبی رسعاً. ◄ تباه و فروهشته و سست گردیدن اعضای مرد: رسعاعضاء الرجل . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ برچسبیدن نیام چشم کسی، و یا عام است . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از آنندراج ). برچسبیدن پلک چشم . (از اقرب الموارد). ◄ برگردیدن چشم و تباه شدن آن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از آنندراج ). تباه شدن نیام چشم . (از اقرب الموارد). ◄ چسبانیدن : رسعبه الشی ٔ؛ چسبانید چیزی بدان . (از اقرب الموارد).
رسع. [ رُ ] (ع ص ) ج ِ اَرْسَع و رَسْعاء. (ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف ). رجوع به ارسع و رسعاء شود.
رسع. [ رَ س َ ] (ع اِ) دردمندی نیام چشم . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ مهره ٔ چشم که بدست یا پای کودک بندند. (از اقرب الموارد).