رزم ساختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رزم ساختن . [ رَ ت َ ] (مص مرکب ) آماده ٔ جنگ شدن . اسباب رزم ساختن . فراهم کردن ابزار جنگ . به جنگ پرداختن . جنگ کردن . رزم کردن . جنگیدن : من و گرز چوبینه ٔ بدنشان شما رزم سازید با سرکشان . فردوسی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رزم ساختن . [ رَ ت َ ] (مص مرکب ) آماده ٔ جنگ شدن . اسباب رزم ساختن . فراهم کردن ابزار جنگ . به جنگ پرداختن . جنگ کردن . رزم کردن . جنگیدن : من و گرز چوبینه ٔ بدنشان شما رزم سازید با سرکشان . فردوسی .