ردی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ردی . [ رَدْی ْ ] (ع مص ) رَدَیان . جهجهان رفتن یا بنوعی از رفتار میان رفتن و دویدن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). دویدن ستور. (تاج المصادر بیهقی ). ◄ جهجهان رفتن زاغ . ◄ یک پا برداشته با پای دیگر جهجهان رفتن بچه در وقت بازی : ردت الجاریة. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ شکستن و ریزه ریزه کردن چیزی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). شکستن چیزی را. (از اقرب الموارد). ◄ رفتن . ◄ کوفتن کسی را. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ کوفتن اسب زمین را با سُمش . (از اقرب الموارد). ◄ سنگ انداختن کسی را: رَدی ̍ فلاناً بحجر. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). سنگ انداختن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ فروافتادن در چاه و جز آن . (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). در چاهی افتادن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ بسیار شدن گوسپند یا مال کسی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). افزون شدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ فزون شدن مال کسی بر پنجاه : ردی زید علی الخمسین . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ به بیباکی فرودآمدن از کوه بلندی . (از اقرب الموارد).
ردی . [ رَ ] (ع ص ) رَد. رجل رَد؛ مرد هالک . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
ردی . [ رَ دا ] (ع مص ) هلاک گردیدن . (ناظم الاطباء). هلاک شدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (مصادر اللغه ٔ زوزنی ) (ترجمان القرآن چ دبیرسیاقی ص ٥١) (دهار).