ردع کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ردع کردن . [ رَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) درمالیدن و آلوده ساختن . (یادداشت مؤلف ) : و روغن گل ردع کند و سرکه تحلیل کند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). و رجوع به ردع شود. ◄ دور کردن و دفع کردن . (ناظم الاطباء).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ردع کردن . [ رَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) درمالیدن و آلوده ساختن . (یادداشت مؤلف ) : و روغن گل ردع کند و سرکه تحلیل کند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). و رجوع به ردع شود. ◄ دور کردن و دفع کردن . (ناظم الاطباء).