رد شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)<BR>۱- گذشتن، عبور کردن.<BR>۲- پذیرفته نشدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) ۱- گذشتن، عبور کردن. ۲- پذیرفته نشدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رد شدن . [ رَ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) قبول نشدن . پذیرفته نشدن . مردود گردیدن . (یادداشت مؤلف ). مردودشدن . رفوزه شدن (در امتحان ). (فرهنگ فارسی معین ). ♦ رد شدن پیشنهاد در مجلس شوری یا سنا ؛ پذیرفته نشدن آن . (یادداشت مؤلف ). ♦ رد شدن شاگرد در امتحان ؛ قبول نشدن وی در آزمایش . (یادداشت مؤلف ). ◄ گذشتن . رفتن و گذشتن . عبور کردن . (یادداشت مؤلف ) (فرهنگ فارسی معین ): رد شو؛ بگذر. (یادداشت مؤلف ). ◄ دور شدن . (ناظم الاطباء). ◄ رانده شدن . مردود شدن : بد ز گستاخی کسوف آفتاب شد عزازیلی ز جرأت رد باب . مولوی . گر از درگه ما شود نیز رد پس آنگه چه فرق از صنم تا صمد. (بوستان ). ◄ پشت دادن . (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
رفوزهشدن، مردودشدن عبور، گذر عبور کردن، گذشتن
فرهنگ طیفی واژهدان
پاسخ نداشتن
شکست خوردن، موفق نشدن لغو شدن حذف شدن، انداخته شدن
واژگان فارسی سره واژهدان
گذشتن، گذر کردن