رخنه آوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رخنه آوردن . [ رَ ن َ / ن ِ وَ دَ ] (مص مرکب ) خلل و خرابی رساندن . شکاف وارد آوردن . سوراخ ساختن چیزی یا جایی : اگر پیل با پشه کین آورد همی رخنه در داد و دین آورد. فردوسی . اگر زو دل شاه کین آورد همه رخنه در داد و دین آورد. فردوسی . ناورم رخنه در خزینه ٔ کس دل دشمن کنم هزینه و بس . نظامی . یأجوج وار هریک با تیشه ٔ زبان آورده اند رخنه به سد سکندری . طالب آملی (از آنندراج ). ♦ به رخنه درآوردن ؛ وارد رخنه کردن . به سوراخ و شکاف درآوردن : به رخنه درآورد یکسر سپاه چو شیر ژیان رستم کینه خواه . فردوسی . ♦ رخنه برآوردن ؛ بهم آوردن رخنه . ترمیم کردن رخنه و شکاف : همه رخنه ٔ پادشاهی به مرد برآری بهنگام پیش از نبرد. فردوسی . ♦ رخنه در دیوار آوردن ؛ سوراخ در دیوار پدید کردن . سوراخ کردن دیوار. ۩ ترک درویشی کردن . (ناظم الاطباء).