رخص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رخص . [رُ ] (ع مص ) ارزان گردیدن نرخ . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). ارزان شدن . (مصادر اللغه ٔ زوزنی ) (دهار) (از اقرب الموارد). رخص قیمت ؛ ارزان شدن آن و صفت آن رخیص است . (از اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) ارزانی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (دهار) : در اسواق مواضع اقامت ایشان جواهر دیگر قماشان چنان رخص گرفته است که اگر... (تاریخ جهانگشای جوینی ). ♦ رخص و رفاه ؛ ارزانی و آسایش و راحت . (یادداشت مؤلف ).
رخص . [ رُ خ َ ] (ع اِ) ج ِ رُخْصة. (ناظم الاطباء) : چون عالمی را بینی به رخص و تأویلات مشغول گردد بدان که از وی هیچ چیزی نیاید. (کشف المحجوب هجویری ). ◄ و نیز رخص طلب کردن سبکداشت فرمان حق بود. و رجوع به رخصة شود. ◄ در اصطلاح شرع مقابل عزیمت . (یادداشت مؤلف ).
رخص . [ رَ ] (ع ص ) نرم و نازک . گویند: غلام رخص الجسد؛ نازک اندام . (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). نازک بدن . (یادداشت مؤلف ). بناز پرورده . (مهذب الاسماء). هر چیز نرم . (از اقرب الموارد). نرم تر وتازه و مؤنث آن رَخْصة است . رجوع به رَخْصة شود.