رخصه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رخصه . [ رُ ص َ / ص ِ ] (از ع، اِمص ) رخصة. رخصت . اجازه . پروانه : باد را زو رخصه بادا تا ز خاک درگهش توتیای چشم خاقانی به شروان آورد. خاقانی . چون نیست رخصه سوی خراسان شدن مرا هم باز پس شوم نکشم پس بلای ری . خاقانی . گر شدن زانسو کسی را رخصه نیست رخصه بایستی شدن باری مرا. خاقانی . و رجوع به رخصت و رخصة شود.