رخصه دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رخصه دادن . [ رُ ص َ / ص ِ دَ ] (مص مرکب ) رخصت دادن . اجازت دادن . اجازه دادن : مژگانت را به کشتن من رخصه داده ای لب را به زنده کردن فرمان نمیدهی . خاقانی . رخصه تان می دهم به دود نفس پرده بر روی آفتاب تنید. خاقانی . و رجوع به رخصت دادن شود.