رخ فروز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رُ. فُ)<BR>۱- (ص فا.) آن که چهرة خویش نماید.<BR>۲- (اِمر.) روز هفتم از ماههای ملکی.<BR>۳- (اِ.) دستینهای که آن را چهارتو مانند ریسمانی تابیده باشند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رُ. فُ) ۱- (ص فا.) آن که چهره خویش نماید. ۲- (اِمر.) روز هفتم از ماههای ملکی. ۳- (اِ.) دستینهای که آن را چهارتو مانند ریسمانی تابیده باشند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رخ فروز. [ رَ ف ِ ] (اِ مرکب ) دست اورنجی از طلا و نقره که چهارتو تافته باشند. (از برهان ) (ناظم الاطباء). رخ گیره . رجوع به رخ گیره شود.
رخ فروز. [ رُ ف ِ ] (اِ مرکب ) روز هفتم از هر ماه شمسی . (ناظم الاطباء). روز هفتم از ماههای ملکی . (آنندراج ) (از برهان ) (فرهنگ جهانگیری ) (از انجمن آرا).