رحی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رَ حا) [ ع. ] (اِ.) آسیا.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رَ حا) [ ع. ] (اِ.) آسیا.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رحی . [ رَ حی ی ] (ع اِ) ج ِ رَحی ̍. (منتهی الارب ).
رحی . [ رَ حا] (ع اِ) سنگ آسیا. (دهار) (غیاث اللغات ) (صراح اللغة). سنگ آسیا. مؤنث است . ج، اَرْحی (اَرْح )، اَرْحاء، اُرْحی ّ، رِحی ّ، رُحی ّ، اَرْحیة. ◄ سینه . ج، اَرْحاء. ◄ پاره ٔ زمین گرد و بلند به مقدار یک میل مربع که آب بر آن نشیند. ج، ارحاء. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ سخت ترین جای جنگ . ج، اَرْحاء.(ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). مهمترین جای جنگ . (از اقرب الموارد). ◄ هر یک از دوازده دندان که پس از ضواحک شود. یکی از دندانهای موسوم به ارحاء یا طَواحِن . دندان آسیا: اَضْراس ِ رَحی ̍؛طَواحِن . (یادداشت مؤلف ). دندان آسیا. ج، اَرْحی ̍.(دهار). دندان . گفته شود: «طحنه بارحائه ». (از اقرب الموارد). ◄ مهتر قوم و جماعت عیال . ج، ارحاء. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). گویند: هو رحی قومه . ◄ گروه . (از اقرب الموارد). ◄ شتران که به انبوهی گرد برگردند. ج، ارحاء. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). شتران بسیار فراهم آمده . ج، ارحاء. (از اقرب الموارد). ◄ قبیله ٔ بزرگ بر سر خود. ج، ارحاء. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). قبیله ای که برای بدست آوردن سود و چراگاه نرود و جای خود را ترک نگوید. (از اقرب الموارد). ◄ ابر گرد. ج، ارحاء. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). ◄ پنجم سپل شتر. (آنندراج ). سپل (سُم ) شتر و پیل . ج، ارحاء.(ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). سُم شتر و پیل . (از اقرب الموارد). ◄ اسفناج . ج، ارحاء. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (نشوءاللغة). اسفناج، و از آن است : طبخوا لنا الرحی . (از اقرب الموارد). ◄ اطراف ناخن . (بحر الجواهر). ◄ رحی السحاب ؛ ابرهای مستدیر. (از اقرب الموارد). و در منتهی الارب که «مستدارها» معنی شده غلط است . رأیت فی السماء رحی مُرْجَحِنَّةً؛ ای سحابة مستدیرة. (اقرب الموارد) (یادداشت مؤلف ).
رحی . [ رَح ْی ْ ] (ع مص ) رَحْو. ساختن آسیا و یا گردانیدن آن . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). رحیت الرحا؛ به معنی رحوت الرحا است . (منتهی الارب ). به معنی رحا یرحو و آن نادر است . (از اقرب الموارد). رجوع به رحو شود. ◄ گرد شدن مار. (ناظم الاطباء) (آنندراج ). به معنی رحا یرحو و آن نادر است . (از اقرب الموارد). و رجوع به رحو شود.