رحله
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رحلة. [ رُ ل َ ] (ع اِ) رِحْلة. بعیر ذورحلة؛ شتر توانای بر سیر و قوی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و رجوع به رِحْلة شود. ◄ یک سفر. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ جانب کوچ و مقصد. (ناظم الاطباء). مقصد. جهتی که بدان رو آورند گاه رفتن . (یادداشت مؤلف ). جانب کوچ و مقصد مسافر و سیاح . گفته شود: «مکة رحلتنا»؛ ای الجهة التی نقصدها و نرید ان نرتحل الیها. (از اقرب الموارد). مقصد شخص در کوچ : انهم رحلتی ؛ ای الذین ارتحل الیهم ؛ یعنی مقصد من در کوچ شما هستید که بجانب شما کوچ می کنم . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). مقصد و آنچه بسوی آن رفته شود از هر جا. (آنندراج ). ◄ (ص ) عالم رحلة؛ دانشمندی که از آفاق بسوی وی آیند. (از اقرب الموارد).
رحلة. [ رِ ل َ ] (ع مص، اِ) کوچ کردن . (از منتخب اللغات ) (غیاث اللغات ) (ترجمان القرآن جرجانی ) (از دهار). از جایی به جایی شدن . انتقال . کوچیدن . کوچ کردن . (یادداشت مؤلف ) : و اذا اراد اﷲ رحلة نعمة عن دار قوم اخطأوا التدبیرا. (از تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٢٠٣). ◄ درگذشتن . مردن . ارتحال . (یادداشت مؤلف ). ◄ کوچ شتران . (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). ◄ هیأت پالان نهادن : انه لحَسَن الرحلة؛ یعنی او نیک پالان نهنده است . (ازناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). پالان شتر بربستن و از منزل برداشتن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ هر چیز که مهیا کنند برای کوچ کردن . (ناظم الاطباء). ◄ (ص ) بسیارگوشت : وجه رحلة؛روی بسیارگوشت . (مهذب الاسماء). ◄ (اِ) ابروان معشوق . (ناظم الاطباء). ◄ بعیر ذورحلة؛ شتر توانای بر سیر قوی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ داستان مسافر که متضمن رویدادهای سفر و مشاهدات او در سیاحت و جهانگردی وی باشد، و این معنی مولَّد است . (از اقرب الموارد). سفرنامه . سیاحت نامه : رِحله ٔ ابن بطوطه .(یادداشت مؤلف ).
رحله . [ رُ ل َ / ل ِ] (از ع، اِ) رُحْلة. مقصد شخص در کوچ : ز مهمانان اوخالی ز مداحان او بیکس نه اندر شهرها خانه نه اندر بادیه رحله . فرخی .