رحبة
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رَ حَ بَ یا بِ) [ ع. رحبة ] (اِ.)<BR>۱- زمین وسیع پرگیاه.<BR>۲- ساحت خانه.<BR>۳- وسط سرای. ج. رحاب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رَ حَ بَ یا بِ) [ ع. رحبه ] (اِ.) ۱- زمین وسیع پرگیاه. ۲- ساحت خانه. ۳- وسط سرای. ج. رحاب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رحبة. [ رَ ب َ ] (ع ص ) رَحَبة. مؤنث رَحْب . فراخ . یقال : ارض رحبة. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). زمین فراخ . (از منتخب اللغات ) (از غیاث اللغات ). رجوع به رَحْب شود. ◄ (اِ) پیش خانه . پیش آستانه ٔ در. (یادداشت مؤلف ). پیرامون سرای . (دهار). ◄ گشادگی جای و ساحت آن . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ صحن مسجد و غیره . (آنندراج ) (غیاث اللغات ) (از اقرب الموارد). گشادگی مسجد. (دهار). رحبةالمسجد؛ فراخنای مسجد. (مهذب الاسماء). ◄ جای انگور. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). جای عنب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ آن طرف از میوه که به شاخه اتصال دارد. (از ناظم الاطباء). ◄ نام جامه ای که در رحبه ٔ شام کردندی . (یادداشت مؤلف ). ◄ جای گیاه ناک . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ زمین فراخ بسیار رویاننده ٔ گیاه که در وی مردم بسیار فرودآیند. ج، رِحاب، رَحْب، رَحَب، رَحْبات، رَحَبات . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ رحبةالثمام ؛ فراهم آمدنگاه یزبن و محل روییدن گیاه آن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ بقعه ٔ وسیعی که در میان خانه های قوم واقع شده باشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) : کسی که غال شد اندر حسودی تو ملک خدای خانه ٔ وی جای رحبه دادش غال . عماره ٔ مروزی . در آن روضه از گلرخان سمنبر در آن رحبه از مهوشان سهی قد چو بینی فراموش از من مبادت که خلد برین است و باشی مخلد. لطفعلی بیگ آذر. ◄ کاروانسرای . (آنندراج ) (از منتخب اللغات ) (غیاث اللغات ). ◄ آبراهه ٔ وادی از دو جانب . (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ♦ بنورحبة ؛ نام بطنی است از حِمْیَر. (ناظم الاطباء).
رحبة. [ رُ ب َ ] (اِخ ) موضعی است به ناحیه ٔ لجاة. (منتهی الارب ) (از معجم البلدان ).
رحبة. [ رَ ح َ ب َ ] (ع اِ) رَحْبة. رجوع به رَحْبة در همه ٔ معانی شود.